سپهرسپهر، تا این لحظه: 15 سال و 1 ماه و 12 روز سن داره

سپهر عشق مامان

بدون عنوان

  وای خدای من،چقدر ار دفتر خاطرات گل پسرم دور افتاده بودم....... بالاخره طلسم بعد از 6 ماه و اندی شکست و همه ی تدارکات برای وصل جناب اینترنت مهیا شد و من (مامان زهرا) بالاخره با نام خدا ثبت خاطرات شیرین زبونم رو از نو شروع میکنم. سلااااااااااااااااااااااااااااااااام دوستای گل و مهربون ما اومدیم ...
9 اسفند 1393

آتلیه ی مامانی

سلام گل مامانی این پست فقط پست عکسه، دوست داشتم اینو بدون رمز بزارم، چون عاشق این عکسا هستم. البته فکر نکنی به خاطر اینکه که خودم گرفتم ها، اصلا   این عکسا مربوط به ظهر 14 فروردین 93 هستن.   عاشششششقتونم   این هم یک عدد آیسان خانم زشت و پلشت، عزیزه دل زندایی عاشششششقشم، به خصوص وقتی میاد و خودشو واسم لوس میکنه. هرکی ندونه فکر میکنه این کوشمولو قراره عروسم بشه   و این هم  آقا سپهر درسخون مامان که حتی توی پارک هم کتاب میخونه. ...
3 خرداد 1393

بعد از مدتها غیبت

سلام،ببخش منو عزیزم که کم کاری میکنم توی نوشتن خاطراتت،بخدا نمیدونم چرا از بعد از تعطیلات طولانی که داشتم و برگشتم سرکار، اینقد حجم کارام زیاد شده، و البته من هم حسابی تنبل و خسته و کسل و خوابالو نمیدونم چرا. خودم هم از این وضعیت خسته شدم، چون به هیچ کاری نمیرسم. خلاصه، دوستای وبلاگی، تورو خدا هرکی نظری، ایده ای، پیشنهادی داره، تورو خدا بگه که از این وضعیت بیام بیرون. البته ناگفته نماند، فکر میکنم که وارد عرصه ی افسردگی هم شدم. به هر حال... پست بعدی ، کلی عکسه از آقا پسر شیطون و بازیگوش و البته باهوش که روز به روز شیرین زبون تر میشه و مامانش دلش میخواد یه هویی بخورتش. پس تا پست بعدی ...
27 ارديبهشت 1393

سلام سلام صدتا سلام

سلام سلام ما اومدیم.با کلی حرف و خاطرات.عشقولانه و غصه دارانه غصه دارانه ............................... نه دیگه.اینجا اصلا نمیخوام از غصه ها بنویسم. دفتر پسرم باید پر باشه از قصه ها نه از غصه ها. خلاصه اینکه مامانیه سپهر بعد از یک ماه و اندی استراحت در خانه، به اداره تشریف فرما شدند.... ببخشید که فعلا وقت نوشتن ندارم. فقط اومدم سلامی عرض کنم و برم.تا ایشالا سر فرصت بیام و همه چیز رو توضیح بدم فعلا برای علی الحساب، آخرین ورژن یک عدد آقا سپهری رو داشته باشید،   این هم یک عدد پسر گله گلاب که با مامانیش اومده پیتزا خوری و منتظره که آماده شه.   الهی دورت بگرده ماما...
24 فروردين 1393

سال 1393

    می رسد از ره بهار و باز عشق / بر رخ عالم تبسم می کند عالمی دیدم که از لبخند عشق / باز دست و پای خود گم می کند   می رسد از پیچ و خم های زمان / میکند با قلب عالم گفتگو   می شود با با باد و باران همسفر / مهربانی را کند او جستجو می رسد اینک بهار از راه دور / از دیار کوروش و جمشید وکی از ازلها از همیشه تا  ابد / می رسد همراه چنگ وعود ونی می رسد هنگام تحویل زمین / می رسد نوروز جاویدان ما می رسد اینک بهار و عید نو  /   یادگار کهنه ی ایران ما ...
24 فروردين 1393

عکسای مختلف

کیک سالگرد ازدواج من و بابایی: این طرح کیک فقط و فقط به خاطر سپهری بود که باب اسفنجی دوست داره قربونش برم. سپهر و تولد آیسان: چه ستی کردن پسردایی و دختر عمه ای جونم............. آقا سپهری در شب یلدا: سفرمون مفصل نبود. چون هم سپهر مریض بود و هم مامانش: بهشت آباد، کمک به بابایی واسه تمیز کردن مزار آقاجون حسین سپهر درسخون مامان            غرق در تکمیل جورچین                اینا باشن تا بعد   ...
21 بهمن 1392